عاشقانه های من
تا میتونستم جواب عقلم رو که میگه
به چیه این دل خوش کردی که
اینجوری پاش وایسادی رو میدادم
هرشب تورا میبینم
که نزدیکمی...
کنارمی...
دستت در دستانمه...
کاش ازی این خواب لعنتی بیدار نشم
در بیداری هیچ وقت اینگونه نخواهی بود
خیلی تورو دوست داشتم...
اما وقتی با تو بودم منو نمیدیدی...
اون غریبه اینقدر ارزش داشت؟؟؟؟!!
که به خاطرش ترکم کردی...؟
خیلی دوست داشتم...
لعنتی هنوزم دوست دارم...!!
دلم میخواهد...تو باشی...من باشم
یه جاده ی بی انتها که ما تنهای تنها توشیم
شیطنت کنم...ببینم خندت رو
اون لحظه من شادترینم

دیگه سیگار هم مرحم شبای تنهای من نیست...
اونم رفیق نیم راه شد...مثل تو....
مگه میشه به صورتت نگاه کرد...
مگه میشه لبانت را بوسید...
مگه میشه در اغوشت بود...
مگه میشه موهات رو بویید...
دنیارو فراموش نکرد...؟؟؟
شاید فراموشت شدم...
شاید دلت تنگ برام...
شاید بیداری مثل من...
به فکر اون خاطرها...
من فراموشت نمیکنم...حتی اگر هم بخوام