دست نوشته های من
وقتی که رفتی من بی صدا شکستم....
نه اینکه بهت وابسته شده بودم......
نه دلم برات تنگ میشه........
نه اینکه من دوست داشتم لعنتی....نه....
فقط وقت نشد بپرسم واسه چی..؟؟؟!!!!!

گاهی وقتا فقط باید به یه گوشه تکیه کنی
گاهی باید با بغضت کنار بیای
گاهی سخته ولی میشه

رفتنت...
نبودنت...
نامردیت...
هیچ کدوم نه اذیتم کرد...نه واسم سوال شد...
فقط یه بغض داره خفم می کنه...
چه جوری نگات کرد...که منو تنها گذاشتی؟...

دوست دارم هات...
لبخند...بوسه....
باتو بودن ها چه زود تموم شد
اون روز سرد.....سردیش نرفته

وقتی عاشق میشی...حس میکنی کسی کنارت نیست...تنهای تنهایی.....
هیچکس نمیتونه ارومت به جز اونی که باید باشه ولی

تو فقط میخوای بری...بری هرجایی شده
قدم های اولت یکم اهسته تره...
وسط های راهیو توی این هوای سرد....
به خودم گفتم چرا به عقب نگاه نکرد

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:44 توسط سام
|